چه باک

 

حالا میان فوج درختان دردناک

پس کو شفای عاجل و پر پیچ و تاب تاک؟

آن تاکِ معجزی که به رسم پیمبری

از آسمان شراب ببارد به کام خاک

با دست های پر رگِ انگور مینوی

پرچم برآورد ز دل باغ چاک چاک

جام جهان نما  ز دوچشمش کند طلوع

خورشید کهنه سقط شود در تن مغاک

ای انقلاب باده ی  بی باک جان تو!

ای وعده ی عطش شکن از تشنگی چه باک؟

ساغر به دست میکده را دوره کرده ایم

کامی به جام ها بده ... ارواحنا فداک !

 

   + سودابه مهیجی ; ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٥
    با يار آشنا سخن آشنا بگو ... ()

زن شکوفه خواهد داد

 

زنم که آینه مبهوتِ دیدنم باشد

بهار آینه دار دمیدنم باشد

بهار رخت مرا بر تنش کند که مگر

تنش به دلبریِ دل تپیدنم باشد

زنم که گردش پیمانه در کف لاله

کنایه دار به دوران رسیدنم باشد

که رود در عطش و پیچ و تاب شهوت خویش

همیشه پاپیِ در بر کشیدنم باشد

زنم که دامنم آغاز رقص گندمزار...

نسیم، واله ی بر تن وزیدنم باشد

که بازوان سخن چین داس های هوس

حریص ِ از تن هر باغ چیدنم باشد

زنم که ناله ی نیزار شرح حال من است

که نی حکایتِ از خود بریدنم باشد

زنم که وحی هزاران رسول خسته ی شعر

در انتظار نزول و رسیدنم باشد

که رنگ رنگ و به اطوار* دست خالق من

مدام در پی باز آفریدنم باشد

زنم که دل بسپاری... زنم که دل بسپار!

زنم که عشق،  تب برگزیدنم باشد

بهار آمده و زن شکوفه خواهد داد

اگر نگاه تو راهی به دیدنم باشد

 

 

 

 

*و قد خلقکم  اطوارا- خداوند شما را گونه گون افرید.  سوره نوح -14

 

   + سودابه مهیجی ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱۳
    با يار آشنا سخن آشنا بگو ... ()

صلح

 

بخواب و خواب ببین آسمان جدید شده

بخواب و خواب ببین زندگی شدید شده

ببین سیاهی دامان چرک مرده ی خاک

شفا گرفته و سرتا قدم سپید شده

بخواب و خواب ببین ردپای کرکس شب

به انتهای جهان رفته ناپدید شده

کبوتری که سحرگاه صلح ، پیکر اوست

یگانه پرچم این صبح پر امید شده

که هر کجای رهایی، حریر بال و پرش

برای تک تک مردم  لباس عید شده

بخواب و خواب ببین ...گرچه خواب و رویا هم

شبیه باقی فریادها شهید شده...

   + سودابه مهیجی ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٤
    با يار آشنا سخن آشنا بگو ... ()