هو الرقیب

اولا :

... ۲۰ ارديبهشت روز آغاز من است.روزی که دوباره شعرهايم قد ميکشند و قاب عکس های

يک در ميانِ خانه گذر زمان را به رخ لحظه های تولد ميکشند.

تولد شاعری که سالها پیش خدا بر پیشانیش نوشت : جنون ...و در رودخانه ی هر چه غزل

جاری اش کرد ... و روزی عشق از آب او را گرفت و در خويش فشرد و در گوشش اذان به اذان

به تلقین شعر نشست و در شعله های خویش بزرگش کرد...

و عشق مرا شخم زد ... شیار داد ... بذر افشاند ... و عشق بر من بارید ... در من حاصل

داد ....از من میوه چید ...

و عشق ویرانم کرد ... و بر ویرانه هایم رقصید ...و فرمان داد و باز بر پای ایستادم ...

مرا خواست ، شدم ... راند ، رفتم ...خواند ، آمدم ... بلاتکلیفِ مرا هنوز به اطراف دنیا می

پراکند و من ناخوانده ای بیش نیستم درین دنیا مگر حضرت عشق سایه از من نگیرد ...

۲۰ اردیبهشت روز تولد من است... عشق گفت و من متولد شدم.


دوما :

اين غزل تقديم به مليحه ی عزيز با عرض تبريکی پيشاپيش برای روز تولدش ۲۴ اردی بهشت...


در کوچه های چشم کسی امشب جشن تولد است چراغانی ست

بن بست دستهای مرا هر چند راهی به سوی پرسه ی آنجا نيست

اردی بهشت ، لب به لب از بوسه با شمعهای يکسره می رقصد

جای لبت بر آينه ها مانده ... امشب دوباره جشن مربّا نيست ؟ ! !...

از دوش سايه های تر مهتاب بايد سرک کشيد به ايوانت

من پای کوب سر زده ای هستم با هديه ای که سخت فريبا نيست

راهم بده به بزم جوان خويش ، پشت در بهار علف ماندم !

از بس صدای هلهله می آید چشم مرا مجال تماشا نیست !

* * *

این بیت ها ارادت ناچیزی ست ( - رنگم پريده سر به سرم نگذار ! - )

اردی بهشتِ پيرهنت مانا !



شاعر : من
احتياج به امضا نيست...


   + سودابه مهیجی ; ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/۱٩
    با يار آشنا سخن آشنا بگو ... ()