زن صبور

 

●کارش به عشوه های مجدد کشیده است

این وسوسه که در دل من قد کشیده است

آه این شب فریب که گویا خود منم

اینک دوباره سرمه ی ممتد کشیده است

این شب همان زنی ست که روزش سیاه شد

از بس که آهِ بیشتر از حد کشیده است

این شب همین "من" ی ست که عاشق شده ست و بعد

از دست تو چه ها که نباید کشیده است!

 امشب ولی همین زنِ آنقدر ها صبور

دست از حیا و صبرِ مقید کشیده است

امشب لب تو را به لبم وعده داده ام

با بوسه ای که جور تو را – بد – کشیده است

امشب دوباره عشق منِ بی گدار به

این مرد سر به زیر و مجرد کشیده است !

 

   + سودابه مهیجی ; ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٢
    با يار آشنا سخن آشنا بگو ... ()