یک کیف پر از غرور خودکار و غزل

یک مشت گره کرده و دیوار و غزل

از شاعری و شعر همین را بلدی :

هی ژست بگیر و ...دود سیگار و غزل!!!!

( از خودم )

سلام بر لحظه های عاشقی که در راهند ... سلام بر بوی بهار که اين روزها زياد مي وزد...سلام بر شما که هميشه بهاريد و بهار همیشه با شما و از شما و به شما ست که لبخند می زند...
یه دوستی گفته بود وقتی میام تو وبلاگ تو سرگردون می شم که کدوم شعر مال خودته و کدوم مال تو نیست....من هم ابن عبارت مسخره ی (( از خودم )) رو داخل پرانتز برای همین نوشتم که اون دوست دیگه سرگردون نشه....یه وقت نگید این دختره ........آره ! ....
دو تا غزل بخونيد اما از من نه... از اونهاييکه به شايستگی در راه غزل قلم رنجه می کننداولین غزل از استاد نازنینم ، مرد دریایی ، بهروز وندادیان....(( پس سخن کوتاه بايد والسلام )) :

(( .... ))

يک خط تيره ، بعد مميز و خاطره

و چند نقطه توی پرانتز محاصره

با چشم های باز کلنجار و يک تنه

درمانده توی بستر خواب و مذاکره

نور چراغ قرمز و ديوار و سایه ها

يک قاب عکس چوبی و همراه پرتره

برخاست ، گُر گرفته ، مصمم و با شتاب

پوشاند سطح پنجره را پرده کرکره

* * *

تيتری درشت : [ خودکشی شاعری جوان ]

امضا : خبر نگار ؛ زمان مخابره





غزل دوم از : مهدی عابدی


لحظه ی دل کندن از یک عشق لحظه ی اعدام یک درد است

شعر و سیگار و دو بطر الکل ... این تمام شام یک درد است

متهم با دستبند آمد متهم در دست و دل شاکی

شاکی بيچاره اينجا هم همچنان در دام يک درد است

شاهدان : شب ، ميز ، در ، ديوار ... شاهد فحاشی و آزار

اين خراشی را که ميبينيد نيش خون آشام یک درد است

آی قاضی ! صبر کن قدری ، متهم هم حرفها دارد

رخصت یک جمله ی کوتاه ، آخرین فرجام یک درد است

متهم از خویش می گوید ، از خیابانی که او را ساخت

یک خیابان گاه میلاد طفل ناهنگام یک درد است

مجرم اصلی خیابان است ، نام او هم (( سید خندان )) است

(( سيد خندان )) نام يک پل نيست ، سيد خندان نام يک درد است


(( مهدی عابدی ))

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سبز باشيد ... بهار داره مياد. منتظر نظراتون هستم

   + سودابه مهیجی ; ٧:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/٢٢
    با يار آشنا سخن آشنا بگو ... ()