تنها تو ...

تنها تویی یگانه عیار قیاس ها

میزان محض مشغله ها و حواس ها

تنها تویی یقین غیوری که تاکنون

در من نبرده راه به شک و هراس ها

تا رد پای جوهر تو نبض میزند

در سرزمین خط به خط اقتباس ها ،

من شاعری به جز تو ندارم سراغ آه

هر چند رنگ رنگ شوی در لباس ها

تو حرف در دهان دل من گذاشتی

وقتیکه رو زدم به تو با  "الغیاث" ها

تو من شدی و رو به خودت عاشقانه تر

زانو زدی و پر شدم از التماس ها

آنگاه دست برسر عشقم کشیدی  و

عاشق شدم به شیوه ی شکر و سپاس ها

...
عمری ست در شمایل هر  عشق دلفریب

از من گرفته ای چه فراوان تقاص ها

ای ماه بی مضایقه که شوق دیدنت

هر شب مرا کشانده به روی تراس ها !

سوسوی هر ستاره شبیه نگاه توست

ای آشنای گمشده در ناشناس ها!

   + سودابه مهیجی ; ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٢
    با يار آشنا سخن آشنا بگو ... ()