تو را مانده ام

من مگر آرزوی تو  نیستم؟ ... لبخند تو بر لبان زندگی؟... صدای تو در گوش روزگار؟...من مگر میل تو نیستم برای دویدن در تنِ هر کوچه هر چه نسیم؟...من مگر تو نیستم؟ در خواب ، در بیدار ، در اقرار روز و شب؟...

ای تو ! ای من ! ای منِ من ! ای "تو" ی من ! چگونه ازین پس تنها بمانم من  که تمام دست تو را خوانده ام. من که تو را خوانده ام ...تورا همچنان مانده ام .

فقط برای تو در کنار خویش می مانم و با تو سر میکنم.

 

 

   + سودابه مهیجی ; ٦:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢۳
    با يار آشنا سخن آشنا بگو ... ()