السلام علی المُغَسّلِ بدَمِ الجَراح   

 السلام علی المُجَرّعِ بکَاءْساتِ الرَماح

 السلام علی المَنحورِ فی الوَری...

                                                  ( زیارت ناحیه ی مقدسه )

 

 چادر ، که بغض مشکی یک دختر نزار

 در کوچه های خاکی ایام بی بهار،

 دنبال رد پای قدیمِ تو گشته است

 پشت سر تمام عَلَم های سوگوار

 این گریه ها که هی به سر و سینه میزنند

 این نذرهای ده شب و ده روز آزگار ،

 سوگند میدهند زمین را به اسم تو

 ( پر کرده اند جان مرا عقده های تار )

  * * *

 سر میرسد کسی که شبیه صبورِ توست 

 هل میدهد نگاه مرا سمت نیزه زار

 گل کرده بر عداوت بی سرنوشتِ نی

 رگهای سرخ آیه ی پرهیز و اقتدار

 قرآن فراز نیزه دعایی ندیدنی ست

 پیشانیِ بلندِ خداخواهِ روزگار !

 در من تمام مرثیه ها شعله میکشند

 رگهای بی مضایقه ام تنگ و بیقرار

 دستم نمیرسد به تو آنسوی نیزه ها

 ((از دور بوسه بر رخ مهتاب ))...ناگوار ...

  * * *

 برگشته ام ...هنوز تو در من روایتی

 خورشید من به ظلمت ویرانه ها ببار !

 دنیا هنوز در به درِ خون بهای توست

 من قرنهای بعد توام : تلخ و سوگوار ... 

/ 29 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلدون

شازده کوچولو گفت: نه . پی دوست می گردم . (اهلی کردن) يعنی چه؟ روباه گفت: اين چيزی است که امروزه دارد فراموش می شود.يعنی (پيوند بستن) ... شازده کوچولو گفت: پيوند بستن؟ روباه گفت: البته. مثلا تو برای من هنوز پسربچه ای بيشتر نيستی . مثل صد هزار پسربچه ديگر . نه من به تو احتياج دارم و نه تو به من احتياج داری . من هم برای تو روباهی بيشتر نيستم . مثل صد هزار روباه ديگر . ولی اگر تو مرا اهلی کنی هر دو به هم احتياج خواهيم داشت . تو برای من يگانه جهان خواهی شد و من هم برای تو يگانه جهان خواهم شد ... شازده کوچولو گفت: کم کم دارم می فهمم . يک گل هست ... که به گمانم مرا اهلی کرده باشد ...

شقايق زعفری

رنگین پوست وقتی به دنیا اومدم،سیاه بودم وقتی بزرگتر شدم باز هم سیاه بودم وقتی جلو آفتاب می رم باز هم سیاهم وقتی می ترسم هم سیاهم وقتی سردمه،سیاهم وقتی مریضم باز هم سیاهم وقتی هم که بمیرم باز سیاه خواهم بود و تو ای دوست سفید من: وقتی به دنیا اومدی،صورتی بودی وقتی بزرگتر شدی سفید شدی وقتی می ترسی، زرد می شی وقتی مریضی،سبز می شی وقتی هم که بمیری خاکستری می شی و تو به من می گی رنگین پوست؟! این شعر کاندید شعر سال2005 اثر یک پسر سیاه پوست است.(برگرفته از وبلاگ سکوی هنر)

حسن روشان

سلام مهربان با غزلی تازه منتظر شما هستم شعر شما را خواندم زیبا بود بدرود

ترانه عاشق رضا صادقی

سلام خوبی مرسی که سر زدی نظر لطفته برام اين نظرا خيلی اميت داره خوب اين وبلاگ منه ديگه هر کی دوست داره در مورد يه چيزی وبلاگش رو بنويسه منم از شعر و .........به هر حال ممنونم ه نظر دادی بای

دهکده بی کسی

سلام شعرها از خودت است؟ جالبه و همين طور کافی .البته... خيلی قشنگه.يه روز سر سوداگری ما هم باد روياهای عشق را به زمزمه ی عاشقانه روايت ميکرد. روزهای بعد از فرط تنهايی های خودکامه به زير تسلط اجبار خستگی به خواب ميروم و در سپيده صبحگاهان برای تو بدرود می فرستم و با دردهای خودم به پرواز در می ايم.از من بالی ديده ايد؟ نه اتش را به زينت هيزمها افروختم تا خودم را گرم کنم.ارام نشدم ولی سوختم از اتش سوختم و از نگاه خودم کمکمک(کم کم)خاموش شدم. خب سودابه خانم چه خبر؟ برای حکايتهای يک ادم دلداده و دردمند نيازی به تحقير نبود .می خواستم جسارت کنم ولی بايد تحسينت کنم . تسلم عقل نبود تسلط ابليس بود. بعضی ها سنگ صبورن بعضی ها هم فقط نظاره گر .معلوم نيست تو دل ما ادما چی ميگذره که جواد بازی...(شما خوب مينويسی يه نگاه به نظراتی که برای ديگران دادی بعد...

طاهره

خيلی جالب بود حسی عجيب وگيرا داشت

حسين جوادی

سلام... چراغزلات اینقدر تلخند ؟! شاهکار غزلات ( آقای سربزیر مگر خواب مانده ای .... که میرسند نسل خبرهای بد به تو ) از جنس این غزل بیشتر کارکن. جوادی ( انجمن شعر اندیمشک ) موفق باشید ....