و پاييز غصه ی کمی نيست ...

 

 اين روزها که شاعری ام ديدنی شده ست

 حال من از خدای تو پرسيدنی شده ست

 شهريور است و وقت برای جنون چه کم ...

 انگورهای باغ شما چيدنی شده ست؟

 لعنت به روزهای غم انگيز پيش رو !

 تف بر فصول بی شرف و هيز پيش رو !

 شهريوری که مانده ست آبستن خزان

 نفرين به روزگار  ، به پاييز پيش رو !

 تنها ، ميان ثانيه ها ميگذاری ام

 دست کدام دلهره ها ميسپاری ام ؟

 تو از غروب و خوردن درها به بادها

 من از صدای خش خش کوچه فراری ام

 گاهی بيا به کلبه ی بی واژه های پير

 (( گلدان گيج يخ زده ! انجير کن ، نمير ! ))

 گاهی بيا و از پس باران نگاه کن

 تصويری از تداوم يک دخر فقير :

 شاعر که باز بر سر دفتر نشسته است

 در حسرت بهار تناور نشسته است

 ارديبهشت رنگ پريده هنوز هم

 کنج اتاق ـ خسته و لاغر ـ نشسته است

 ارديبهشت رنگ پريده منم ولی

 در انتظار رويش آن فصل اولی ،

 شش ماه اعتصاب غزل ميکنم ... همين!

 در متن اين اتاق ، در ابعاد صندلی ...!

 

 

 دعا کنيد ديرتر بيايد اين مهرگان نامهربان....

/ 56 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام کمالی

زخمهائی که سربازند هميشه درد را مزه نمی کنند٬ گاهی وقتها هوس می کنند تا نعره بکشند...با يه کار سپيد بروزم و منتظر آمدنتان که چشم دوخته ام به اين مستطيل تا کم سوتر بشود...برقرار باشيد.

مريم علی پور

سلام سودابه ی عزيز ... سايه تان سنگين شده انگار ... يا حق ...

علیرضا بدیع

سلام ... آمديم عرض ارادت بکنيم و برويم ...( هر کس اين مصراع را کامل کرد مال خودش !!!)

حسین

سلام!کار زيبايی بود!لذت بردم!شاد باشيد

بانوی ارديبهشت

اين پاييز گريزيت منو ياد عليرضا بديع می ندازه که« بر عکس شاعرها به شدت ضد پاييزه » .. خوبی خودت خانوم؟ از جو شعر و شاعری که خارج شيم دلمون اجازه داره برای شاعره محترم تنگ شه؟ ببخشيد نشد خارج شيم! .. کاش ببينيمت .. يا حق

یکی شبیه تو

خيلی خيلی عالی بود. دستت طلا.

الناز

سلام خوبی؟ وب باحالی داری و خوشحال می شم به من هم سر بزنی

talkh

نمنحخفهنتغختخعتخهنتعهعخفخفنکمبتلهفخنلبلمنلمنکفهخحعثهعف هع۵ک ع۸۶خ۵ع۹۸خ۵قعنهفعتخهعفتل.دنلگاغ۸۰ندلاغهع۸گن/زرلاغ۸قگ/ا۸خ۰ژ‌؟:اگجدخحجخحفهخعخهفعن۵۴۵۴۲۴۱۲۸۶۷۵۱۴۸گغا

نفیسه

سلام.... خیلی خیلی زیبا بود ...شهريور است و وقت برای جنون چه کم ...