سلام

بعد از مدتها ، اينجا ، به شما سلام کردن چه گرمايی داره در اين روز سرد آغاز بهمن ماه ...

قصد داشتم تا آخر امتحانای لعنتی دانشگاه به روز نکنم اما ديگه طاقت نياوردم و با اينکه يه امتحان هنوز مونده اومدم... اولا دوست وبلاگ نويسم (( زيجمه )) خبر از جشنواره ی شعر روستا داد که برای کسب اطلاعات در مورد اين جشنواره صفحه ی پيامهای يادداشت قبلی رو باز کنيد و يادداشتی رو که توسط زيجمه نوشته شده بخونيد.

دوما : بايد تشکر کنم از دوستانی که لطف ميکنن و پيام می ذارن...و در مورد دوستانی که پيام نميذا رن ( خودشون می دونن منظورم چه کسانيه ) و فکر ميکنن من نمی فهمم ، بايد بگم که ... از اونا هم تشکرميکنم !!!

سوما بريم سر غزل :

(( رفع اتهام ))

برگرد !

اگر نه پيش خودم عهد می کنم :

بعد از تو خط ممتد فریاد می شوم

در جوب های تلخ خيابان هرزگی

يکريز

می نشينم و معتاد می شوم !

من ،

آخرين يیاده ی شطرنج بودم

و

می خواستم به قلعه ی تو پاسبان شوم

گفتی : ( برای ديدن من سخت کوچکی ! )

گفتم : ( برای حادثه فرهاد می شوم )

¤

تحقير پشت تهمت ، انکار پشت ترس ...

فرصت نبود پيش تو ابراز دل کنم

حالا که رفتی و همه جا جغد می وزد ، حالا که اصل حادثه رخ داد ؛

می شوم : يک شاعر ملخ زده ی خط خطی شده ، چاقو به دست در پی تو پرسه ميزنم

ديگر بهار عشق و ارادت گذشت

من تب می کنم

( اواسط مرداد می شوم )

¤

تا انتهای شاعر يک بيت مانده است

اين خانه ها نشانه ای از تو نمی دهند

ساعت : حدود مرگ ...

کنار پياده رو از اتهام زندگی آزاد ميشوم.

¤

ليلا !

درست اينجا

تو

چند ماه پيش

گفتی به طعنه:

{ سختيش صد سال اول است ! }

حالا

تو ،

پشت پنجره ها گريه می کنی

و من

جنازه ای که پس افتاد می شوم ....!

*********************************************************

و اما چند تا هاشور ويا شعر کوتاه از دوستانم بشنويد :

- صاحب خانه ی ما

وسواس دارد

هر روز آب می کشد

جانمازش را...

( عباس سيف آبادی )

- تو از التماس من می گذری

و من يک خيابان ، گل می فروشم

***

شيشه ات را بالا نکش

فردا / مرا نخواهی ديد .

( مرسده احمديان )

ـ بگذار بدانند هم قبيله !

کدخدايمان را دزد برد.

من و تو ،

می ترسيم عاشق شويم ...

( مليحه سيف آبادی )

************************************************

سايه ی عشق از سرتون کم نشه...!

 

 

/ 85 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
reza

سلام.خوبين؟خوشين؟من قبلا نظر دادم.با يه غزل که تقديم شده به صادق هدايت به روزم.خوشحال ميشم سر بزنين و نظر بدين.خوب و خوش يا حق.

roya

سلام سودابه خانوم...احسنت! اما بايد بگم اون رويای محوی که تو خاطره‌ات مونده با اين رويا خيلی متفاوته....در هر حال خوشحالم که پيدات کردم ..اون موقع من اگه اشتباه نکنم ۱۳ يا ۱۴ ساله بودم..آخی! کوچولو بودم‌ها!!!!به ما سر بزن..ما هم مي‌سريم به شما ..دلارام باشي

reza

اين سيب وسط وبلاگت از اون زمانا که من و تو کف خودش گذاشته بود جا افتاده تر و توپول تر شده آبشو زياد دادی يا گود ربختی پاش؟

بهرام کمالی

سلام...با چند تا شعر از شاعران شهرستان فيروزآباد بروزم و منتظر حضور و نظرتون.

مجتبي

سلام سودابه عزيز به جان خودم روز دوشنبه صبح تا شب تو خونه نشستم نکنه تماس بگيری. ولی خب مهم نيست وباز هم تنها ارزوی که برای دوستان عزيزم دارم برای تو خواهم داشت موفق باشی در ضمن عروسی هم خوش بگذره . قربانت باي

سيد مهدي موسوي

سلام عزيز! با مطلبي تحت عنوان ‹غزل امروز: دايناسوري با دامن ميني ژوپ› و يك شعر تقريبا قديمي به روزم!! حتما سر بزن

Pouria

سلام. بعضی جملاتتون جالب بودن. سعی می کنم هر هفته بهتون سر بزنم .شاد باشيد.

Amir

سلام به اين وبلاگ هم برو www.toluo.persianblog.ir لينک وبلاگ من هم بگذاريد موفق باشيد

l

خيلی دوستت دارم

baharandam

سودابه جان سلام .........سال نوت مبارک ...به جان زنده دلان سعديا که ملک وجود / نيرزد اينکه دلی را ز خود برنجانيم / وبلاگ زيبايی داری........زندگی صحنه ی يکتای هنرمندی ماست... هر کسی نغمهی خود خواند و از صحنه رود ... صحنه پيوسته به جاست... خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد... شاد بودن هنر است ...شاد کردن هنری والاتر.....بهت سر ميزنيم:بهاراندام.