شهریور است و ...

 

    انگورها از شاخه های کهنه می ریزند

   دیگر نمی خواهند با لب ها بیامیزند

   گنجشک های تا همین دیروز در آواز

   امروز روی شاخه ها  یک حرفِ ناچیزند

   از هُرم تابستان نگاه کوچه ها پر نیست

   از بسکه با شهریورِ اینجا گلاویزند

   خورشیدِ کمرنگی ست سهم روزها کم کم

   این واپسینِ لحظه ها از بغض لبریزند

   از شیبِ تند و سرکش تقویم می افتیم

   در فصل های ناشناسی که غم انگیزند

   ای کاش از ته مانده های پیر تابستان

   مرداد  ها و تیر  های تازه برخیزند !

   ای کاش می شد باغ ها از بوسه ی این مرگ

   این فتنه ی در راه ، این جادو بپرهیزند

   دلواپسم من برگ های خسته را اما

   مردم همه چشم انتظار باد پاییزند...

/ 67 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ايرانی

سلام در اين غنيمت بازار نظرها خواستم بی نصيب نباشم . شعر زيبايی بود کلی تصوير و رنگ داشت لذت بردم شاد باشی و سلامت . خدانگهدار .

مسعود عباسی

تو كه چشمات رنگ بارون مثل دريا ولي تنها تو بيابون نميدوني قصه امروز و فرداي منو خون مي نويسه قصه درد و جدايي پركشيدن توي زندون رهايي نميدوني واسه عاشقونه ديدن ديگه چشمام خيلي خيسه ------------------------------------------------------------------------------ با سلام وبلاگ کوچه های قلبم شامل ترانه های شخصی حقیر راه اندازی شد. پیشاپیش از عبور بارانی شما از این کوچه های بی سایه بان تشکر میکنم...

سيد مهدی موسوی

۹ روز پيش اتفاق افتاد خبر نه عشقي بود نه جنايي... غمگين بود مثل خودم: «لب تاپ را دزد برد!» همه شعرهايم، داستان هايم، مقاله هايم، رمان نيمه تمامم، مطالب شماره ۲ مجله و... به همراه لب تاپ نابود شد ۸ سال زندگي ام سه كتاب آماده چاپم تقصير خودم بود كه هيچ كپي از هيچ چيز نگرفتم تقصير بودم كه زندگي ام فقط يك چيز داشت كه فقط يك چيز برايم مانده بود: ادبيات كه نابود شد!! الان نه مي خواهم ديگر خودكشي كنم نه بروم سراغ زندگي معمولي... فقط نياز به كمك دوستانم دارم جز شعرها و مقالاتي كه در خود وبلاگم و آرشيوش هست و كتاب هاي چاپ شده ام چيزي برايم نمانده اگر هر مطلب هر شعر هر داستان هر مقاله هر مصاحبه هر عكس و هر چيز ديگري از من داريد يا دوستانتان دارند خواهش مي كنم لطف كرده و به من برسانيد پيشاپيش ممنونم در اين روزهاي بد فقط شما دوستان را دارم و كنار پنجره اي زير آب منتظرم...

NSM

سلام

NSM

راستی خیلی بدی که نیومدی!! جات خالی بود

يزدان توراني

سلام................ غزل زيباتو خوندم و لذت بردم مثل بقيه کارات زبان محکمی داشت يه کلبه ما هم سری بزن يا علی گفتيم و............

محمد فرخ طلب

سلام خانم مهیجی ممنون از کارتون . فکر می کنم مصراع دوم بیت سوم یک هجای بلند کم داره . اما سوای از این قضیه که به آسانی قابل رفع هست باید گفت قدیمی بودن واژه پردازی ها ملموس هست و این به بافت کار کمی خلل وارد کرده . قطعاً در کاری که به وفور از المان های کهن استفاده شده (انگور،لب،جادو،باغ...) البته بدون دیگرگونی این حالت بسیار محتمل هست . مضاف بر این کلماتی هم استفاده شده که در همین راستا هستند : آواز،هرم،واپسین،سرکش و... البته باز هم باید گفت که به خودی خود دلیل محکمی نیست اما در این کار هیچ نمود جدیدی ندارد یعنی به لحن و زبان برای روان و صمیمی شدن کم تر کمک کرده ... همین طور مصراع اول بیت آخر : وقتی شما از دلواپسم استفاده می کنید ، دیگر نیازی به آوردن من نیست و در همین مصراع زبان کاملاً قدیمی به کار بسته شده واین به دلیل درست استفاده نکردن از فاعل ، مفعول و ضمیر است .

حسين متوليان

زيبا بود...مث ل هميشه ی غزلت... کاش ميشد پاييز آغاز شراب و مرگ انگور است...آنوقت واج آراييتان واج آرايی ز ميشد و آغاز و مرگ کنار هم تظاد قشنگی ميساخت حال آنکه شراب را پس از چيدن اگور در پاييز ميسازند عزيز....از به روز شدنتان که با خبرم کنيد بوی آفتاب ميگيرم... دريغ نکنيد بانو.