اشک ها و باران ها

نبند دل به شبِ روشنِ چراغان ها

ستاره  عین فریب است در بیابان ها

دعای من همه در آسمان شب گم شد

سری نکرد برون صبح از گریبان ها

ترک ترک شدنِ سینه ی کویر تو شد

تمام سهم من از اشک ها و باران ها

مگر قرار نبود آه ! اینکه یوسف من

بماند و نگریزد ز  چنگ کنعان ها ؟

چرا نشانی موعودِ رفته ی خود را

نیافتم هرگز لا به لای قرآن ها ؟ ...

تو رفته ای آری . . . مردم زمین گفتند

که گم شدی روزی در حصار انسان ها

ولی خیال تو را هر بهار و هر پاییز

به خانه می آرم از لج زمستان ها

هنوز هم هستی مثل سایه های سکوت

که می کشانَدَم از خانه تا خیابان ها

هنوز وقتی نام تو را صدا بزنم

جواب خواهی داد از ورای دوران ها

هنوز در هر آیینه انعکاس منی

اگر که چشم بدوزم به خویش در آنها

به هر طرف بروم پیش روی چشم توام

احاطه ام کردند آفتابگردان ها ...

/ 55 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فواد میرشاه ولد

سلام گلگونه های شرجی شهریور گیلان نارنجهای نوبر مازندران باشد با احترام دعوتید به خوندن یک غزل باشد که پذیرا باشید یاحق

لیلا حسنوند

هنوز هم هستی مثل سایه های سکوت که می کشانَدَم از خانه تا خیابان ها سروده ی زیبا و دلنشینی است خانم مهیجی و اگر به رباعی علاقمند هستید با نگاهی به رباعی خانم طیبه بقایی بروزم ...

مرضیه انساندوست

من و انبوه دشمنان فرضی اطرافم ، بیش از حد این مانور را جدی گرفته ایم تو ؛ استتار کرده ای سلام مهربان " پرده را کنار بزن " با شعری در 9 اپیزود به روز است و چشم به راه قدم رنجه کنید

م.ه

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ که به عمری نتوان دست در آثارش برد[گل]

مرضیه انساندوست

من و انبوه دشمنان فرضی اطرافم ، بیش از حد این مانور را جدی گرفته ایم تو ؛ استتار کرده ای سلام مهربان " پرده را کنار بزن " با شعری در 8 اپیزود به روز است و چشم به راه قدم رنجه کنید