سلام. اولين باره که از توی کافی نت دارم آپ ديت می کنم.


حس جالبيه !!! اين غزل زياد جديد نيست اما خب بخونيد و نظر بديد.


       ((تنها : اينجا بودنت   ))


 


در گفتن از تو حوصله بسيار دارم


 از تو چه پنهان يک دل بيمار دارم


 نه برگه هايم کم می آيند و نه جوهر


 اندازه ی زيبايی ات خودکار دارم !


 صبحانه را با من بخور ای شهد شيرين !


 هی غر نزن : ـ [فرصت ندارم ... کار دارم !  ]


 دريا و ساحل  را ولش کن در نگاهت ،


 هر صبح کشت و کار شاليزا ر  دارم


             *    *    *


 گفتم :  کنارم باش وقت درس .  


                                         گفتی :


 [ ـ خط کش شدم يا حکم يک پرگاردارم ؟!!  ]


 اين طعنه ها را می شود نشنيد و رد شد


 تنها به اينجا بودنت اصرار دارم


 يک استکان هم صحبتی ، يک چای الفت


 قند و مربّا  هم تويی اقرار دارم !


 حتی اگر ديرت شده تنها به قدر ـ


 يک نلبکی با من بمان  !  انگار دارم  ـ


بيهوده صحبت می کنم ، اين چای يخ کرد


 نه ! پا نشو !  يک قوری سرشار دارم !


 يک چای ديگر از من و لبخند از  تو


 حالا ببين ! با اين دل بيکار دارم  ـ


 هی دور تو می چرخم و شادم که گويا


 تو طفلی و من مهر مادروار  دارم


                   *     *    *


 هر چند چشمانم عطشناک اند و بی تو


 بر شانه هايم غصه را آوار دارم ؛


 امّا برو ! ديرت شده ... يادت بماند :


 من هم به  قدر ذره ای ايثار دارم !


 وقتی که برگردی دوبره روزی از نو !


 در گفتن از تو حوصله بسيار دارم !


**********************************************************


      (( از زرد و نارنجی تا هيچ گاه ))


 


 به اضطراب متورم پاييز لگد ميزنم


 و پشت پا به اين سفر که در لحظه ها


 بی تعارف قد می کشد


 در اين خماری نيمکت ها


 گل سرخی اتفاق می افتد


 و گام هايت


 لحظه های چوبی ام را


 ميخ می زند


 برای تو بارها شعر کاشته ام


 با انتظاری که تا کرده


 هميشه نبودنت را ...


 


                                          (( مليحه سيف آبادی ))


 


چند هاشور هم بشنويد . برای دوستانی که هنوز نمی دونند هاشور   چيه :


 هاشور همان شعر کوتاه يا طرح است .


 


  از بالا نگاه می کنی


  کوچک می شوم


     ¤


 گناه تو


 چند آجر بالاتر بود.


 


                          ((مرسده احمديان ))


 


 سر انگشتانت


  ماهيان را


  عاشق می کند ...


   ¤


  تمام دريا را


  برقصان !


                              


                               ((  رضا فلاح بجنوردی ))


 


 منتظر نظراتتون هستم . در ضمن فقط الطافتون رو شامل حال من نکنيد . در مورد کارهای دوستان هم نظر بديد...


                                                                                   يا حق


 

/ 35 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عليرضا بديع

درود . از غزل زيباتون لذت بردم . فقط ذكر يك نكته به ذهنم مي رسه و اون هم چون دوستون دارم مي گم و اون هم اين كه واژه ي نعلبكي به صورتي غير متعارف در اين جا به كار رفته . آيا دليل خاصي داشته يا تنها قواعد وزن شما رو مجبور كرده ؟ همين ! موفق باشيد . ما هم منتظريم ...

آرش شفاعی

در مورد آن رباعی ها همانطور که نوشته بودم کارهای مربوط به چند سال پيش(فکر کنم سال۷۳)است که همان وقتها در روزنامه ی توس مشهد چاپ شده است...به نظرم دوستان به بنده لطف داشته اند...ياران بردند شعر مارا...افسوس که نام ما نبردند!

عليرضا خجو

سلام . از اينکه به من سر زدين ممنون ... به بخشيد دير اومدم يه خورده با خودم درگيرم . شما به بزرگی خودتون ببخشيد . غزلتون عالی بود هر چند به قول خودتون قديمی بود ولی به نظرم از بعضی کارای جديدتون قوی تر بود . حرف نداشت . يا علی

محبوبه

سلام! کار قشنگی بود اما نه بی عیب! در این شعر راحت و با این زبان روان یه فکری برای نلبکی بکن...همچنین مصرعهای با قافیه اقرار و ایثار............

حجت خسروي

سلام خانم. خوبی؟در مورد سؤالی که پرسیده بودی باید بگم که من اهل بيرجند هستم ــ خراسان جنوبی‌ ــ و شما؟ با يک داستان کوتاه به روزم .... ميبينی به چه روزی افتادم؟ بهروز باشی! يا حق!

حامد شکوری

سلام . با کمک دوستی با اينجا آشنا شدم و خيلی خوشحالم . غزل خوبی بود . لذت بردم . هميشه باشی . يا حق

ساده

سلام سودابه جان وبلاگ خيلی قشنگی داری شعر های قشنگی هم نوشتی شاد باشی و موفق

jasad

سلام اميد وارم حالتون خوب باشد وبلاگ زيبايی داری مخصوصا شعر هاش.به کلبه غمم سر بزن.خوشحالم می کنی

jasad

پذيرای همه دوستان هستم.